خرید بک لینک

پیراهن یشمی گلدار

پ.ن. این توصیف سال‌هاست که در بخش منتشر نشده‌های وبلاگ مانده است. هر چند ماه یک بار سراغش می‌آیم. ترتیب کلمات را عوض می‌کنم، اما گویا گویای تصویری که در ذهنم است، نیست.

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

سلام مامان



سلام مامان، الان دقیقاً شش ماه شد. دقیقاً شش ماه که از دریچۀ نگاهت توی عکس باهات صحبت می‌کنم. شش ماه که به چیزهایی فکر می‌کنم که رهایم نمی‌کنند. به این که آخرین نفری بودم که پیشت بودم و نمی‌دانستم که این بودن آخرین بودن است. به این که کمک لازم داشتی و کمکی از دستم برنیامد. به ابعاد ناتوانی و بی‌چارگی‌ام ... دقیقاً شش ماه شد. از رفتنت گذشت. شش ماه است که من با عکست حرف می‌زنم. عکسی که مال روزهایی هست که من هنوز نبودم.

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

امنیتهر چند که بودنشون مطمئناَ مایۀ آرامش بود. بودن دو تا آدمی که همۀ سال‌های زندگی پشت و پناهت بودند و انقدر خوب که با همۀ فراز و نشیب‌هایی که بود و امواج متلاطمی که خودشون تجربه کردند، نگذاشتند آب توی دلم تکون بخوره. هیچی ا...هر چند که بودنشون مطمئناَ مایۀ آرامش بود. بودن دو تا آدمی که همۀ سال‌های زندگی پشت و پناهت بودند و انقدر خوب که با همۀ فراز و نشیب‌هایی که بود و امواج متلاطمی که خودشون تجربه کردند، نگذاشتند آب توی دلم تکون بخوره. هیچی امن‌تر از زندگی بین دو تا کوه نیست.

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

راستش مدت‌هاست که سرشارم از نیاز به نوشتن اما نمی‌تونم بنویسم. نبود وقت رو بهانه می‌کنم، اما یکی از دلایلش این هست. همین نخواندن‌ها ختم میشه به ننوشتن‌ها. انگار خودِ عمل خواندن، آدم رو قلقلک می‌ده به نوشتن. این که می‌بین... راستش مدت‌هاست که سرشارم از نیاز به نوشتن اما نمی‌تونم بنویسم. نبود وقت رو بهانه می‌کنم، اما یکی از دلایلش این هست. همین نخواندن‌ها ختم میشه به ننوشتن‌ها. انگار خودِ عمل خواندن، آدم رو قلقلک می‌ده به نوشتن. این که می‌بینه آدم دیگه‌ای نوشته، و خوب هم نوشته، تو رو مجاب می‌کنه

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

تو روزهای جنگ، همه سردرگم بودند و گیج، پر از سوال‌های بی‌پاسخ، درگیر تصمیم‌هایی که هر لحظه می‌تونست براشون دیر باشه و در لحظه به درستی و غلطی هیچ کدوم آگاه نبودی. بعضی‌ها پر از ترس و نگرانی. بعضی‌ها مثل من، نشسته و نظاره... تو روزهای جنگ، همه سردرگم بودند و گیج، پر از سوال‌های بی‌پاسخ، درگیر تصمیم‌هایی که هر لحظه می‌تونست براشون دیر باشه و در لحظه به درستی و غلطی هیچ کدوم آگاه نبودی. بعضی‌ها پر از ترس و نگرانی. بعضی‌ها مثل من، نشسته و نظاره‌گر این‌که چه پیش آید. همۀ این‌ها چیزی از نیاز به گفتن

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

شادی بود به معنای واقعی و گمشده و کمیاب شادی بود به معنای واقعی و گمشده و کمیابطفلی به نام شادیدیریست گمشده ستبا چشمهای روشن براقبا گیسویی بلند به بالای آرزوهر کس ازو نشانی دارد ما را کند خبراین هم نشان ما:یک سو خلیج فارسسوی دگر خزرمحمدرضا شفیعی کدکنیسوالات متداولمهم‌ترین نکات درباره میگفت چیست؟جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره میگفت در متن مقاله بررسی شده است.شادی چیست؟در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با شادی بررسی شده است.آخرین اطلاعات درباره خودش چیست؟جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربو

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

سوند



اون روز تو آزمایشگاه یک خانمی بود که قرار بود همان روز سزارین بشه. دغدغه و‌ سوالش این بود که سوند رو قبل از بیهوشی می‌گذارند یا بعد بیهوشی؟ مسئول نمونه‌گیری آزمایشگاه، به عنوان مادری که دو تا سزارین داشته، بهش اطمینان داد که نترس، چیزی حس نمی‌کنی. حتی اگر قبل از بی‌حسی هم بگذارند،سوند درد نداره. فقط کمی سوزش داره. نمی‌دونم چرا من از این دغدغه‌ها ندارم. خانم بچۀ اولش بود. از فکرم گذشت که بیشتر از سوند باید نگران درد چند روزه (تا چندین روزۀ) بعد از سزارین

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

صفحه بندی